مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ سپیده هنوز کامل بلند نشدهاست. ناوها و هاورکرافتها به ترتیب در دل خلیجفارس جلو میروند. چراغهای سبز و قرمزشان روی موجها میرقصد. مقصد، سه جزیرهای است که در دهانه تنگه، مثل سه قفل قدیمی روی راه اقتصاد و اقتدار ایران نشستهاند. سالهاست که نیروهای بریتانیا در این نقطه، پرچم دیگری غیر از پرچم ایران برافراشتهاند.
در تمام نقشهها و اسناد رسمی، این خشکیهای کوچک همچنان به نام ایران ثبت شدهاند. با کشف نفت در فلات قاره و تبدیل شدن این آبراه به یکی از پنج مسیر مهم تجاری جهان، هر متر از این جزایر حکم گنج را پیدا کرد و لندن با تکیه بر شیخنشینهای جنوب خلیجفارس، عملا حضور خود را تثبیت کرد. حالا پس از هشتادسال، بریتانیا تصمیم به خروج نظامی از خلیجفارس گرفتهاست و تهران دیگر نمیخواهد سرنوشت این سهجزیره را به بازی بیپایان مذاکره و تعلل لندن و حاکمان محلی بسپارد.
ناوگروه اعزامی از شب قبل از بندرعباس و بندرلنگه حرکت کرده، تفنگداران دریایی با تجهیزات کامل روی عرشهها منتظرند و تنها معدودی از فرماندهان عالیرتبه در تهران و دریا از جزئیات کامل طرح خبر دارند. هلیکوپترها در نخستین ساعتهای صبح بر فراز یکی از جزایر میچرخند و برگههایی به زبان فارسی روی سر ساکنان و پلیسهای محلی میریزند.
در این اعلامیهها بر حاکمیت ایران تأکید شده و از همه خواسته میشود در هنگام ورود نیروها، سلاح زمین بگذارند و تسلیم شوند. تفنگداران آموزشدیده برای آخرین بار ضامن سلاحها را چک میکنند و خیلی زود ساحل جزیرهای که سالها پرچم انگلستان روی آن بالا بوده، زیر پای آنهاست.
تنها در یک پاسگاه کوچک، در «تنب» چند نفر از مأموران وابسته به یکی از شیخنشینها، برخلاف توافق قبلی، ناگهان شلیک میکنند و خون سربازان ایرانی روی خاکی میریزد که سالها در انتظار همین لحظه ایستاده بودند؛ واکنش واحدهای پشتیبان، سریع و قاطع است و خیلی زود سکوت دوباره بر جزیره حاکم میشود و در پایان آن روز تاریخی، هر سه جزیره زیر پرچم رسمی ایران آرام میگیرند.

او فرمانده گروهان تفنگداران است. واحدی که طی ماههای گذشته در پایگاه خسروآباد خرمشهر، برای همین مأموریت ویژه تمرین کرده و حالا باید وارد خط مقدم یکی از حساسترین عملیاتهای دریایی معاصر ایران شود. چند روز پیش از این سفر، او همسرش نجمه و پسر خردسالش خسرو را با قطار از خرمشهر راهی مشهد میکند و هنگام خداحافظی در گوش او میگوید: «شاید بازگشتی در کار نباشد.» خودش نمیداند همسرش در آن زمان بار دیگر باردار است.
خبری که بعدها، وقتی دخترش به دنیا میآید و «شیرین» نام میگیرد، مثل دنبالهای آرام بر داستان شهادتش اضافه میشود. وقتی هاورکرافت به ساحل جزیره میرسد، او نخستین کسی است که پایش را روی شنهای خیس میگذارد. چند نفر از شرطهها با دستهای بالا از ساختمان بیرون میآیند، اما درون اتاقک کوچک، چند نفر دیگر پشت روزنهها کمین گرفتهاند و وانمود میکنند که تسلیم شدهاند.
رضا، بهعنوان فرمانده میدان، جلوتر از بقیه حرکت میکند. در یک لحظه، صدای رگبار مسلسل هوای گرم بندر را میشکافد. گلولهها از شکاف دیوار بیرون میزنند و سینه فرماندهی را که تا چند ثانیه پیش با بلندگو از حفظ جان آنها حرف میزد، نشانه میگیرند.
بلافاصله دو نفر از همراهانش، حبیب سولکی کهریزی و آیتا... خانی، نیز در کنار او بر خاک میافتند و صحنهای که باید پایان آرام یک استقرار نظامی باشد، به میدان نبردی کوتاه، اما خونین تبدیل میشود. همان روز، در مشهد، قاصدان نظامی با دستهگل و چهرههایی درهمرفته، در خانهای را در خیابان عنصری میزنند و خانوادهای میفهمند که جوانی که چندی پیش بدرقهاش کردهاند، حالا به عنوان نخستین شهید نیروی دریایی مشهد شناخته میشود.

سال۱۳۱۹ در شهر مشهد، پسری به دنیا آمد که به احترام امام شهر، نامش را رضا گذاشتند ناتمی که به یاد او پس از شهادتش روی بولواررضای مشهد گذاشته شد. اواز همان کودکی، حرم برایش چیزی فراتر از یک زیارتگاه معمولی بود.
پدرش مهدی سوزنچی، کارمندی ساده و آبرومند بود و برای تحصیل فرزندش اهمیت زیادی قائل بود. او را تشویق میکرد پس از پایان دبیرستان، راه دانشکده افسری تهران را در پیش بگیرد. «ناوسروان رضا سوزنچی کاشانی» بعد از طی دورهها، به نیروی دریایی پیوست. انتخابی غیرمتعارف برای جوانی که در شهری دور از دریا بزرگ شده بود.
وقتی به سن ازدواج رسید، سراغ انتخابی رفت که از کودکی در ذهنش داشت، نجمه، دخترعمویی که سیزده سال از او کوچکتر بود. زندگی مشترکشان ساده، اما پرمحبت پیش رفت. حاصلش نخست پسری به نام خسرو بود و بعد از شهادت رضا، دختری که طبق وصیت شفاهی او «شیرین» نام گرفت و مادرش سالها بعد برای هر دو از پدری گفت که عمرش را در جوانی، در راه دریا و خاک گذاشت.
تشییع پیکرش در مشهد باشکوه برگزار شد. در ۸آذر ۱۳۵۰ پس از شهادت او سروان شجاع پیکرش از فرودگاه با تشریفات نظامی روی دوش افسران حمل و تا حرم مطهر امام رضا (ع) مشایعت و در جوار بارگاه رضوی دفن شد. بسیاری از مدارس آن روز را تعطیل کردند، دانشآموزان با روبانهای سیاه در مراسم حاضر شدند و مردم در مسیر، علیه استعمار و به نفع اعمال حاکمیت ایران بر جزایر شعار دادند.